تبليغاتX
کبوتر نامه بر
به نام او

***

سلام

***

امروز فیلم هری پاتر و زندگی آذکابارن رو دیدم. اونقدر این فیلم هم در نوع خودش همانند فیلم جزیره یا همان octpob داشت که نزدیک بود کم بیارم. باز هم یک کار خدایی.

اینها به نظر من تمام از اون جائی نشأت می گیره که خدا تعریف بسیار دقیقی در این گونه فرهنگ ها نداره. مثلا نمی دونم می دونستید یا نه اما مسیحیت چیزی به نام ایدئولوژی دینی نداره. و هر چه که داره مال یهودیته. یا به عبارتی هر وقت حتی خودشون هم می خوان حضرت مسیح رونام ببرن از منجی یهود یا از جوان یهودی یاد می کنند. و این تنها به این بر می گرده که اونها خودشون ایدئولوژی دینی ندارند، برخلاف یهودیت و اسلام.

نمونه بارز این حرفم فیلم رمز داوینچی یا Davinci Code هست که اگر توجه کرده باشید پخش این فیلم در بخش بزرگی از اروپا و حتی آمریکا ممنوع شد. چرا که این فیلم دقیقا بر مبانی مسیحیت حمله برده بود و تمام آنچه که نداشته اند رو زیر سؤال برد. یا به عبارتی دقیق تر، تمام اونچه کلیسا به اونها تلقین کرده.

حال جالبه به یه چیز دیگه که هم در فیلم رمز داوینچی و هم در یک مجله معتبر خاص ایرانی به چاپ رسیده بود توجه کنید:

در سال ۳۲۶ میلادی شورایی در رم توسط کنستانتین اول تشکیل شد که در اون تمام اسقف ها و کشیش های مطرح اون زمان جمع شدند و درباره تمام اناجیل مختلف که بعضی از اونها تا به حال هم وجود داره بحث شد. درباره دیگر اصول مسیحیت هم بحث شد و از اونجا بود که حضرت مسیح باقی شد و فانی نشد. یعنی از اونجا بود که حضرت مسیح تبدیل به موجودی شد که نمرده است و به آسمان ها رفته است. در حالی که تا قبل از اون بین اسقف های مختلف بحث و جدل وجود داشت.

یکی دیگر از موضوعاتی که بحث شد این بود که علامت تثلیث یا همان پدر، پسر، روح القدس به چه معنایی مورد استفاده قرار بگیرد. تا اون زمان خدا پدر نبود و عیسی پسر و البته روح القدس که همان روح خداوندی ست که در انسانها دمیده شده است.

همین طور چنین نبود که حضرت عیسی به جز پیامبری وظیفه ی دیگه ای داشته باشه . اما بعد از این زمانه که می بینیم گفته شده مسیح به این دلیل پا به عرصه ی وجود نهاد که گناه اولیه ی انسان را پاک کند. گناهی که آدم ابوالبشر مرتکب شده بود. و مسیح خود را فدا کرد تا بشر به سعادت برسد و از این گناه نجات یابد.

و البته دهها مطلب دیگری که وجود داره.

***

اما چرا اینها رو نوشتم. به این دلیل که بگم این فیلم هایی که ساخته می شه و عمدتا با عقاید مسیحیت به مقابله می پردازه نشان از احتیاجی ست که جامعه غربی به وجود خدایی داره که براش تعریف شده باشه و بتونه با اتکا به اون به امور زندگیش برسه. کاری که بسیاری از غربیان ر پیوستن به جمع مسلمین پی می گیرند و البته بسیاری به سنت وفادار می مونند به این دلیل که نمی دونند شیعه تمامی حرفهای سنت رو در بر داره. به اضافه چیزهای بسیار بیشتری که می تونه سعادت این دنیایی و اون دنیایی شون رو تضمین کنه.

***

و هدفم از این نوشته باشه برای بعد...

***

به امید دیدار

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/05/23ساعت 2:31  توسط کفتر  | 
به نام او

********

بنگر ز جهان چه طرف بر بستم، هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم، هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم، هیچ

من جام جمم، ولی چو بشکستم، هیچ

********

راستش رو بخواید نشسته بودم وفیلم octpob که در ایران به نام جزیره نمایش داده شده بود رو میدیدم.

این فیلم دو چیز رو به یادم آورد.

۱- انسان هر چقدر هم که کارهای بزرگ انجام دهد، هیچ وقت خدا نمی شود. چرا که همانند خدا به تمامی اور دسترسی نداره.

۲- انسان هر چقدر هم که مظلوم نمایی کنه آخرش گناهکاره و محکوم به شکست و البته محکوم به کثافت کاری های بشری.

این دو نکته رو خیلی در این فیلم می شود دید. خدایی که در این فیلم ساخته شده، اون خدایی نیست که همه ماها می شناسیمش. این خدا محکوم به کثافت کاریهای بشری ست و هر چقدر هم که قدرت داره از این که بنده ش قدرت داشته باشه می ترسه. می ترسه چون می دونه اگه این بنده قدرت داشته باشه دیگه به حرفاش گوش نمی ده. ی دونه که اگه این بنده ش قدرت داشته باشه خودش هم ادعای خدایی می کنه.

اما خدای من و خدای بسیاری که می شناسیمشون این جوری نیست. این خدا خداییه که هر جور قدرتی رو به بنده ش داده حتی قدرت نافرمانی رو. حتی اونقدر که به ابلیس که قسم خورده تا انسان رو از راه راست بدر کنه هیچ گونه خشمی نگرفته است و گفته است اگر می تونی بکن. و اون هم یک وسوسه می ندازه اگه اهلش رو پیدا کرد دیگه سراغش نمی ره چرا که اون از ابلیس بدتره. اما اگه اهلش رو نیافت. اونقدر به این کارش ادامه می ده تا بتونه دلش رو بلرزونه و اونوقت دیگه کار تمومه. شیطان یکی بدتر از خودش ساخته.

حالا حکایت من هم شده همین حکایت دیگه حتی شیطون هم دست از سرم برداشته. چرا که دیگه اون شرمش میاد بیاد پیشم تا وسوسه م کنه. حالا دیگه این منم که باید جای شیطون رو بگیرم.

شما فکر می کنید خداش دیگه به این گونه بنده هاش نگاه می کنه.

به نظر شما راهی برای نجات ابلیسیان وجود داره.

********

خسته شدم از بس که در این دنیای وهم آلود زندگی کرده ام آخه چقدر به دیگران دلداری بدم که می شه در این دنیا بازهم زندگی کرد. چقدر به خودم دلداری بدم که می تونم. راستش دیگه نمی تونم. کم کم داره طاقتم طاق می شه. و وای به آن روز.

********

اجازه بدید بیشتر از این ننویسم. ی ترسم خدا به من خشم بگیره هر چند به شیطون خشم نگرفت.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/05/22ساعت 2:27  توسط کفتر  | 
به نام او

می خواستم از او بگویم. همونی رو می گم که امروز روزش بود. روز روزش بود که می شد درباره ش گفت. اما دریغ که من این همه لیاقتش رو نداشتم.

اما خیلی ها ازش نوشتند و ازش گفتند و چه زیبا.

********

افراشت لوا رسول امجد امروز

بر مسند دین نشست احمد امروز

از بهر هدایت بشر صادر شد

فرمان رسالت محمد(ص) امروز

********

همین که اینها و دیگرانی بسیار گفته اند.

تا بعد

التماس دعا

+ نوشته شده در  شنبه 1386/05/20ساعت 22:58  توسط کفتر  | 

به نام او

یکی را در آسمان راه نمی دادند سراغ خدا را می گرفت که واسطه حضورش شود.

این داستان من است همانی که می توانید در تمامی حضورم ببینید. اگر در آسمان و مکانش راهم می دادند آیا هرگز حاضر می شدم اینگونه بنویسم. آیا واقعا یک چنین کاری باز هم می کردم.

و نیز یکی را در سرزمین آسمانی راه نمی دادند سراغ رهبر آنجا و مرقدش را می گرفت تا شاید راهی یابد. راه یافت اما فرصتی بود که به او داده بودند تا از آن استفاده کند. این کاهلی خودش بود که نتوانست در آنجا آنچه می خواست به دست آورد.

گر گدا کاهل بود تقصیر صاحبخانه چیست؟

********

تا حرم خدا رفتن فرصتی بود که داشتم و از آن استفاده نکردم. و اینک بعد از مدتها فقط حسرتی ست که به دلم مانده و عطش باز، دیدار.

عطشی که با هیچ شرابی فروکش نکرده است و هر دم که دوتانی بدانجا شتافته اند، حسرت برایم بیشتر شده است. و به این نتیجه رسیده ام که کاری باید تا فرصتی شاید. اما هر دم دورتر گشته ام از فرصتی که باید.

دوست دارم که دوست داشته باشم آنجا را و دوست دارم، و دوست دارم که باز فرصتی شاید، اما هر لحظه این امید، ناامیدتر.

به امید دیدار دوباره حرم یار.

حرمی دیگر

+ نوشته شده در  جمعه 1386/05/19ساعت 13:56  توسط کفتر  | 
به نام او

یکی بود یکی نبود.

گفته اند زمانی که زندانبانی برای موسی بن جعفر(ع) آورده می شد. زمان زیادی طول نمی کشی که این زندانی رام می گشت. نمازها و نیایش های عارفانه، کظم غیظ ها، مهربانی ها، زیباییها و از همه مهمتر گریه های خوف موسی بن جعفر(ع)، هر سنگ دلی رو به زانو در می آورد. به طوری که هارون الرشید ملعون دیگه نتونست بیش از این، این همه مهربانی رو طاقت بیاره.

و اون امام مظلوم و باب الحوائج رو مسموم کرد.

یکی از خواسته هایی که گفته شده است که موسی بن جعفر(ع) می خواستند حتما به اون برسند دیدن دختر جگر گوشه شون، حضرت فاطمه معصومه(س) است همون میعادگاهی که بسیاری رو به سمت خودش جمع کرده و قم رو معنی داده  است.

و همه بهتر از من می دونید که برای تشییع جنازه امام موسی بن جعفر(ع)، امام رضا(ع) از مدینه به بغداد آمد. وقتی که می خواستند امام موسی بن جعفر(ع) را تحویل بگیرند، می بینند با اینکه جنازه بسیار نحیف است ولی بسیار سنگین است. وقتی که خوب نگاه می کنند می بینند که هنوز هم غل و زنجیر به پاهای این امام معصوم وجود داره.

ان شاءالله تمامی کسانی که برای این خانواده دشمنی را پیش گرفته اند اگر قابل هدایتند هدایت و گرنه ریشه شون رو از زمین محو کنه.

یا موسی بن جعفر(ع) یا باب الحوائج ادرکنا.

التماس دعا

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/05/18ساعت 14:35  توسط کفتر  | 
به نام او

امشب شب وفات امام موسی بن جعفر(ع) است. کسی که باب الحوائجش خوانند. و این برای بسیاری سنگین است. کسی که دو فرزند بزرگوارش را همه می شناسیم. امام رضا(ع) و حضرت معصومه(س) البته فرزندان بزرگوار دیگری هم داردند مثل شاهچراغ و البته فرزندشان در طبس. مکانهایی که بسیاری می شناسیم و هر وقت کم می اوریم به اونجاها می ریم. اگه اونجاهایی التماس دعا.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/05/17ساعت 22:40  توسط کفتر  |